جمال الدين محمد الخوانساري

251

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )

هر كه جهاد وجنگ نكند با نفس خود نرسد بفيروزى ، يعنى فيروزى بنجات ورستگارى وسعادت اخروى . 8208 من لم يقدّمه الحزم أخّره العجز . هر كه مقدّم نگرداند أو را دورانديشى مؤخّر سازد أو را عاجزى ، يعنى هر كه اوّل در كارها دورانديشى ونظر در عاقبت نكند وبسبب آن مرتبهء أو در شرف مقدّم نگردد وپيش نيفتد آخر عاجز شود وبسبب آن رتبهء أو در شرف مؤخّر گردد وپس افتد . 8209 من عجز عن حاضر لبّه فهو عن غائبه أعجز ومن غائبه أعوز ؟ ! هر كه عاجز باشد از حاضر عقل خود پس أو از غايب آن عاجزتر باشد ، وكيست كه غايب أو كمياب‌تر باشد . ظاهر اينست كه مراد بيان عجز آدمي باشد از شناخت ودريافت حقايق أشياء واين كه بفهم وادراك خود ادراك آنها نتوان كرد ، ومراد به « حاضر عقل أو » چيزى چند باشد كه نزد عقل أو حاضر باشد مثل ذات وصفات خود وآنچه محسوس ومشاهد أو مىشود از أجسام واعراض آنها ، وبه « غايب آن » چيزى چند كه پنهان باشد از أو مثل ذات حقّ تعالى وعالم مجرّدات بنا بر وجود آنها وأنواع أجسامى كه محسوس ومشاهد أو نشده باشند ، ومراد اين باشد كه آدمي عاجزست از ادراك حقيقت ذات خود وصفات خود ، وهمچنين از شناخت حقايق أجسام محسوسه وأعراض آنها چنانكه بتأمّل در مسائل علم حكمت وكلام ظاهر مىشود چه كم مسئله‌ايست از آنها كه محقّقان آن علوم در آن اختلاف نكرده باشند ونزاع وجدال از طرفين يا أطراف نشده باشد وهر طايفهء بذل جهد در تحقيق مذهب خود نكرده باشند وبا وجود اين أكثر آنها ناتمام مانده وبهيچ طرف حكمي نتوان كرد وبجز اعتراف بعجز وقصور چارهء نيست حتّى اين كه كيفيت ديدن كه أجلاى بديهيّاتست در ميان ايشان نزاع شده كه آيا بانطباع صورتست يا بخروج شعاع ؟ وبهر قولي جمعى كثير قائل شده